نمایش پستها با برچسب پیامها. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب پیامها. نمایش همه پستها
۱۳۹۹ بهمن ۲۰, دوشنبه
۱۳۹۹ بهمن ۲, پنجشنبه
سرود ایران خسرو
این سرود میهنی برگرفته از یک قصیده میهنی است بنام ایران وطن من که در همین وبلاگ منتشر شده، اگر میپسندید لطفاً به اشتراک بگذارید
۱۳۹۹ دی ۴, پنجشنبه
۱۳۹۶ دی ۸, جمعه
سوراخ دعا گم شده
آقای خامنه ای رهبر حکومت اسلامی سوراخ دعا را گم کرده اند
بله ایشان سوراخ دعا را گم کرده اند و اینطرف و آنطرف دنبال دشمن میگردند و بمردم هشدار میدهند که مواظب دسیسه های دشمن باشند غافل از اینکه دشمن واقعی این رژیم همانا خود این مردم هستند که از این رژیم آدمکش و چپاولگر بیزارند تا حدی که خواستار اضمحلال و سرنگونی آن هستند. اگر آقای خامنه ای واقعیتهای بسیار عینی و مشهود جامعه ایرانی را نبینند و به
فریاد مردم مظلوم ایران نرسند بزودی خیلی دیر خواهد بود که این رژیم ضد مردمی سرنگون نشود
دشمن
بسکه دادی شعار "این دشمن"
گله کردی ز کار این
دشمن
هرگز از خویشتن نپرسیدی
علت کارزار این
دشمن
نشنیدی گلایه
هایش را
از دل بیقرار این
دشمن
چون که هستی تو دشمن دشمن
من شدم جانثار این دشمن
آتشی کرده ای
بپا زینرو
گشته مرگت شعار این دشمن
دامنت را بگیرد این آتش
تا شوی شرمسار این دشمن
بنده قدرتی و مال و منال
ننگ خویشی و عار
این دشمن
بسکه دشمن کشی کنی دنیا
شده است غمگسار این دشمن
چون شب تیره ای سیه کردی
روز و شب روزگار این دشمن
از گدائی رسیده تا
شاهی
تا شدی تو سوار این دشمن
پاس نعمت نموده دزدان را
کرده ای پاسدار این دشمن
هرچه بودش گرفتی و دادی
حکم کشتار و دار این دشمن
هتک حرمت نموده ای حتی
بر قبور و مزار این دشمن
زده ای تیر کینه بر
قلب
مادر داغدار این دشمن
لیک فصل خزان نمیماند
میرسد هم بهار این دشمن
نقش بندد دوباره بر پرچم
شیر خورشید دار این دشمن
آذری و بلوچ و کرد و فارس
همه همدوش و یار این دشمن
زنده سازند فر ایران
را
در گلستان دیار این دشمن
خسرو -- آئینه
۱۳۹۶ شهریور ۸, چهارشنبه
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
داستان ملت ایران
بگذارید نگاهی به توده مردم بیاندازیم، منظورم مبارزین و
فعالان مدنی از جان گذشته ما در داخل ایران نیست که انها همواره در حال هزینه دادن
و بزندان رفتن و اعدام و شکنجه شدن هستند. منظورم توده مسخ شده و ملت بخواب رفته
ایران است که هر چه بانها ظلم میشود و تحت فشارهای ظالمانه و جنایتکارانه رژیم
قرار میگیرند خم به ابرو نمیاورند و به خوی و فرهنگ بردگی و دم برنیاوردن از شدت
ظلم و اجحاف ادامه میدهند. روایتیست که میگویند حاکمی دیکتاتور و ظالم در شهری
حکومت میکرد و بسیار در حق مردم ظلم و بی عدالتی روا میداشت. اما مردم هیچ اعتراضی
به آنهمه ظلم نمیکردند. حاکم خود از اینهمه تحمل و دم برنیاوردن مردم در تعجب بود
و همواره باین معضل فکر میکرد. روزی تصمیم گرفت درجه ظلم و اجحاف را تا سرحد ممکن
بالا برد تا آنجائیکه مردم عکس العملی از
خود نشان دهند. هرچه در توانش بود انجام میداد و هر هفته مردم را گرد هم میاورد
و دستور میداد که در میدان شهر جمع شوند.
حاکم از انها سوال میکرد که ایا همه چیز بر وفق مراد است یا خیر؟ اگر کسی اعتراضی
به طرز حکومت من دارد دست بلند کند و اعتراضش را ابراز نماید، اما هر بار کسی پا
پیش نمیگذاشت و شکایتی نمیکرد. او مسئله را با مشاوران و مزدوران خود در میان
گذاشت و گفت من بالاخره باید کاری کنم و دستوری دهم که مورد اعتراض مردم قرار
گیرم. میخواهم بدانم که این مردم ترسو و لا ابالی بالاخره کی صدایشان در میاید و
از خود حمتی نشان میدهند و جرعت میکنند و لب به شکایت باز میکنند. مشاوران و
مزدوران او هم از این وضعیت متعجب بودند و تا آنجائی که میتوانستند جنایت میکردند
و اموال مردم را بتاراج میبردند. نهایتا حاکم به نتیجه فاجعه باری رسید و راه حلی
که مردم را تا سرحد جنون تحریک کند بنظرش آمد. دستور داد که هر کسی میخواهد از شهر
خارج شود یا به شهر بازگردد ماموران امنیتی و دروازه بانان که در دروازه شهر حضور
داشتند باید به آنها تجاوز کنند تا آنها بتوانند بداخل یا خارج شهر بروند. دستور
بمورد اجرا گذاشته شد و چندین هفته از این جریان گذشت. مردم هم باین قانون ذلت بار
تن در داده بودند و عکس العملی در مقال آن انجام نمیدادند. سپس حاکم مردم را
بمیدان شهر فرا خوند و از «ها پرسید آیا همه چیز بر وفق مراد است؟ آیا کسی اعتراضی
ندارد؟ اگر اعتراضی دارید بیان کنید. همه بیکدیگر نگاه میکردند ولی کسی جرعت
اعتراض نداشت چون میدانستند که اگر اعتراض کنند موجب غضب حاکم قرار میگرند و
جزایشان مرگ است. چند دقیقه با سکوت محض گذشت. حاکم دوباره سخنش را تکرا کرد. اینبار کسی دستش را بلند کرد و بنشانه
اعتراض قد علم نمود. حاکم که از این جریان هم شگفت زده بود و هم خوشحال باخود گفت
بالاخره کسی پیدا شد که اعتراض کند و با رو کرد و گفت " چه میگوئی مردک آیا
اعتراضی داری ؟" آن مرد گفت بله جناب حاکم، ما هر روز که میخواهیم از شهر
خارج یا بآن وارد شویم طبق دستور شما ماموران بما تجاوز میکنند. حاکم گفت خوب که
چی؟ چه میخواهی بگوئی؟ آن مرد گفت ما باید
مدتها منتظر بمانیم تا بعد از تجاوز بتوانیم برویم و بکارمان برسیم. خواهش بنده از
حاکم و رهبر عظیم الشان (عظما) اینست که لطفا دستور بدهید تعداد تجاوز کنندگان را
اضافه کنند که کار ما سریعتر انجام پذیرد.
حالا انگار داستان ما مردم ایران بهمین جا رسیده است. ما تا
کجا باید برویم و به چه سرحدی برسیم که دست در دست هم داده و حق خودمان را از این
جنایتکاران دیکتاتور بگیریم و آنها را به زباله دان تاریخ بیاندازیم ؟ آیا اینهمه اجحاف و ظلم و نابربری و جنایاتی که
در حق ما میکنند کافی نیست؟ مردم ایران باید متحدانه و بدونه دلخوش کردن باینکه
بالاخره مسیحا نفسی از راه میرسد یا از چاه جمکران ظهور میکند و ما را از ظلم ستم
و حکومت دیکتاتوری، متجاوز، دزد و چپاولگر جنایتکار و آدمخور نجات میدهد بر خیزند
و یک بار و برای همیشه ریشه ظلم را از این سرزمین برکنند و عاملان و حاکمان بی همه
چیز را در دادگاهای مردمی محاکمه کرده و خود بر خود حکوت کنند. این تنها راه نجات
است ما باید باور کنیم که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
۱۳۹۵ خرداد ۲۸, جمعه
كمك به بيماران در ایران
هم میهنان گرامی
این پیام رسیده را طبق درخواستی که شده برای آگاهی همگان پخش میکنیم. با سپاس فراوان از این پزشکان انسان دوست وبه امید پیروزی این عزیزان در این راه نیک
با مهر
سازمان برونمرزی حزب پان ایرانیست
كمك به بيماران در ایران
اگر کسی رو میشناسین که به سرطان دچارمیباشدودرتامین هزینه دارویی خود مشکل داردلطف کنید ایشان را به همراه مدارک پزشکی و فاکتور خرید دارو به
من معرفی کنید۰
09133524201
دکتر مهدی سلیمان زاده
09131532968
دکتر عبدالله احتشام
09122313829
دکتر شریفی
09123042364
دکتر امير بهاري
پوروفسوربهروزعلی پور
09136605168
لطفا بامن تماس بگیرید
دکتر مجید پورمند
09188439439
لطفا این پیام را در گروههای دیگر هم نشر دهید شاید همین الان کسی به خاطر مضیقه مالی با مرگ دست وپنجه نرم میکند
.تشکر
دکترمحمدعلی خلیلی
دوستان عزیز بیمارستان تریتا واقع در تهران بزرگراه همت نرسیده به ازادگان دست راست روبروی دریاچه چیتگر یکی از پرفسورهای معروف دنیا جهت ویزیت بیماران سرطانی به صورت رایگان خدمات ارایه میدهند در صورتی که بیمار سرطانی میشناسید ممنون میشوم اطلاع رسانی کنید
پروفسورفیروزان
تلفن بيمارستان ٤٧٢٤١٠٠٠
ده دقیقه بزارین تو پست اتون شاید مشکل یه بنده خدایی حل شد.....این یه متن آسان دوستانه هست هر جا می تونید پخش کنید
۱۳۹۵ خرداد ۲۵, سهشنبه
رئیس جمهور
اگر رئیس جمهور بودم چه میکردم!!!
در یکی از ترانه های ایرانی شنیدم
که خواننده با شور و حال خاصی میخواند و آرزو میکرد که شاه بود و برای این مبارزه
تبلیغاتی قول میداد که اگر شاه بود به فقرا کمک میکرد و در هر خانه ای یک ناودان طلا
نصب میکرد. فکر کردم اگر چنین کاری عملی میشد دیگر هیچ ناودانی در هیچ خانه هی
باقی نمیماند و سرانجام آب باران جمع شده روی پشت بامها باعث تخریب بیشتر منازل
میگردید چرا که مردم ناودانها را از جا میکندند تا با فروش آن به دکانهای زرگری به
نوائی برسند. ضمنا ارزش طلا، یکباره سقوط کرده و پشتوانه ارزی مملکت که با طلا
رابطه تنگاتنگ دارد دچار اختلال میشد. به
همین نسبت به خاطر وفور بیش از حد طلا دکانهای زرگری حاظر به خرید آن نبودند و
مسگرها مجبور به تولید آفتابه از جنس طلا میشدند. ضمنا شاعر این ترانه در منیفستو خود ابتدا میگوید که اگر شاه بود
روی همه پشت بامها گلکاری میکرد که فکر کردم دراین صورت اساسا احتیاجی به نسب
ناودان طلا نبوده و تخریب و اضمحلال خانه ها خیلی سریعتر انجام میگیرفت. شاید ردیف
کردن این برنامه مدبرانه از تنگی قافیه بوده ولی بهر صورت مبین این اصل است که
حکمرانی انفرادی چه در قالب شاه ، رئیس جمهور یا باصطلاح رهبر و عدم حضور و مدخلیت
نمایندگان واقعی مردم و همچنین متخصصین امور سیاسی، اقتصادی و فنی در تصمیمگیری ها
چه بسا منتج به نتایج غیر قابل جبران شبیه آرزوهای این شاه خانه خراب کن میشود. من
آرزو میکنم که در ایران آینده با ادامه روشنگریهای روشنفکران و آگاهان جامعه و
گندزدائی وسیع فرهنگی، ملت ایران بتواند بنیانگذار ساختارهای ضروری برای ایجاد یک
جامعه بتمام معنی خردگرا باشد.
حکومتهای دمکراتیک دنیا و دولتهائی
که برنده مبارزات انتخابی میشوند همواره برای نشان دادن نیتهای مردمی خود در راه
افزایش خدمات اجتمائی و رفاء عمومی شروع به توسعه بیشتر از پیش پایتخت و شهرهای
بزرگ کشور میکنند و این در حالیست که بیشتر مناطق مرفه و چشمگیر شهرها مورد این عنایات قرار میگیرند
تا مناطق فقیر نشین. این مصداقیست در
رابطه با جوامع دمکراتیک، حال آنکه حکومتهای غیر دمکراتیک ، مستبد و خودکامه همانند آنچه ما در ایران داریم
هچ رابطه و ظابطه ای در کارشان نیست. اگر کاری در راستای رفا جامه انجام میدهند
پنداری خیراتیست که در راه رضای خدا بخشیده اند. اینکه چگونه خودکامگان و مستبدان
با اعمال زور ، فشار و اعمال ضدٌ انسانی
در واقع تیشه به ریشه خود زده و اسباب اضمحلال خود را هروز بیش ازپیش فراهم کرده و
جامعه را بنقطه انفجار و نهایتا شورش یکپارچه بر علیه خود وا میدارند بحثیست
جداگانه. اما در اینجا من میخواستم بگویم حالا که در ایران دوران پادشاهی ظاهرا سپری
شده و رئیس جمهور باید قاعدتا مامور اجرای امور باشد میشود شعر یا تصنیف شاعر فوق
الذکر را بروز نمود و گفت اکر من رئیس جمهور بودم چه میکردم.
راستش اگر از خود من بپرسید، من
میگفتم اگر من رئیس جمهور بودم اولین و شاید تنها کاری که میکردم این بود که بمردم
دروغ نمیگفتم و میگفتم چون از دست بنده کاری بر نمیاید مگر اینکه با موافقت رهبر
معظم باشد فقط مکنونات قلبی خودم را خدمت ملت شریف ایران عرض میکنم. من دروغ
نمیگویم و از شما ملت عزیز هم انتظار دارم دروغ نگویند. ضمنا بتمام اعضادی هیت
دولت هم دستور میدادم بمردم دروغ نگویند. اگر موفق میشدم که تنها همین یک قلم
اقدام را در اجتماع و دولت نهادینه کنم بقیه قضایا و مشکلات مملکتی و شهری و
روستای بطور اتوماتیک وار توسط همان کسانیکه دروغ نمیگفتند حل و فصل میشد. ضمنا
لازم نبود که پادشاه مملکت ، ببخشید منظورم رهبر مملکت بود، راست بگوید. بگذازید
او تا دلش میخواهد دروغ سر هم کند اما چون دیکران راستگو میشدند بزودی پته رهبر
دروغگو روی آب میافتاد و اعتبار و ابروی نداشته اش بیش از پیش بباد میرفت. خب در
چنین شرایطی مجلس خبرگان راستگو و درست کردار و همچنین نهاد (تش خیس) مصلحت نظام
ولائی و مجلس محترم تشکیل شده از نماینده گان واقعی مردم بیدرنگ رهبر دروغگو و بی
لیاقت را عزل میکردند و تشخیص میدادند که یک نظام دمکراتیک اصولا احتیاجی به یک
اقا بالاسر بنام رهبر ندارد.
با عزل و محکومیت رهبر میلیاردها
دلار وجه نقد تلانبار شده در بانکهای انگلستان، آمریکا، لبنان، اندونزی و
بوتینافاسو و جزایر متعدد افریقائی و کشورهای اروپائی و غیره به نفع ملت ضبط شده
بمملکت باز گردانده میشد و در عرض مدت کوتاهی مسئله فقر و بیکاری حل میگشت. البته
اموال مسروقه ملت به اینجا ختم نمیشد و با مصادره شرکتهای زیر نظارت و فرمان ایشان
که بقیمت 195 میلیارد دلار تخمین زده شده هم، میتوانست در صنعتی کردن و اجرای امور
عمران و ابادی کشور نقش بسزائی داشته باشد. از خواص دیگر این یک قلم جنس یعنی دروغ
نگفتن یا راستگوئی این بود که، تمام اختلاسگران بدام میافتادند متمولین و
ثروتمندان و بچه آخوندها باید راست میگفتند که این ثروتها را از کجا بدست آورده
اند و اگر ناحقانه از بیت المال مردم دزدیده اند آنها را به صاحبان واقعی آن
برگردانند و اگر عمیقا به فرایند این رویه و بازده و سرانجام آن بیاندیشید باین
نتیجه خواهید رسید که دیگر لازم نمیشد جوانان و بچه های ایران و همچنین افغان در
سوریه کشته شوند چون جنگ در سوریه با عدم دخالت ایران باتمام میرسید و مردم سوریه
و عراق و یمن فرصتی پیدا میکردند که نفسی بکشید و با حل و فصل مسائلشان بدست
خودشان اب خوشی از گلویشان پائین برود. باور کنید که این مطلب هم به چکونگی عملکرد
راستگویان سران حکومتی دارد.
روزنامه نگاران بخاطر راستگوئی و
انتقاد بجا بزندان نمیافتادند چونکه قاضی و دادستان هم راستگو بودند. با انتخابات
راستگویانه و شمارش درست و راست آرا نمایندگان واقعی مردم بمجلس رفته و قوانین خاص
مردمی وضع میشد و قانون اساسی مملکت تغییر یافته تا منافع راستین ملت را حمایت کند
و مروج راستی و درست کرداری احاد مردم از اقلیت تا اکثریت جامعه شود.
نهایتا اینکه اگر بهمین روال پیش
میرفت زمانی فرا میرسید تا هر کسی از مردم ایران در صورت تمایل بدون اینکه شاه
باشد میتوانست در منزلش یک ناودان طلا نصب کند
سه شنبه، 14 ژوئن 2016
۱۳۹۴ مرداد ۲۵, یکشنبه
نوشته مهندش حشمت الله طبرزدی
ای هموطن همراه شو
"نوشته مهندش حشمت الله طبرزدی درخصوص همبندی سابق خود جناب آقای جمال الدین خانجانی"
جمال الدین خانجانی چه گناهی کرده است؟!
جمال الدین خانجانی پیرمرد 83 ساله بهایی در سالن 12 رجایی شهر محبوس است. به راستی ایا هیچ حکومتی،به جز جمهوری اسلامی که دارای ایدیولوژی جزم اندیش است، پیرمرد 83 ساله را به جرم بهایی بودن و پایبندی به اموزه های دینی اش شکنجه و زندان می کند؟ اموالش را مصادره کرده اند، فرزندانش را به حبس کشیده اند ، خودش را به 20 سال حبس محکوم کرده اند.درصورتی که او فقط یک وطن پرست است و جز سر بلندی ایران و ایرانی هیچ خواسته ای ندارد. چرا نباید کوشندگان حقوق بشری در این زمینه تلاشی انجام بدهند!چرا در اینجا نیز تبعیض و خودی و غیر خودی وجود دارد؟ایا برای این که او یک زندانی بهایی است؟ ایا این به اصطلاح طرفداران حقوق بشر درک این معنا را دارند که پیرمرد 83 ساله بودن و 7 سال زیر شکنجه بودن و در زندان رجایی شهر بودن چیست؟حکومت تصمیم دارد مرده ی خانجانی را از زندان بیرون بیندازد اما تلاشگران حقوق بشر چرا با سکوت خود به حکومت کمک می کنند؟انهایی که جوایز حقوق بشری را با لابی گری درو کرده اند، چرا فقط برای دوستان خود تلاش می کنند؟ایا قرا نیست این تبعیض گری متعفن از بین برود؟اگر دوستان خودشان با این وضعیت زندانی بودند، تا این حد سکوت می کردند؟ ایا جرم خانجانی این است که مسلمان نیست یاجرمش این است که با حکومت لابی گری ندارد؟کدامش؟! ممکن است جرم دیگر او این باشد که با انقلاب بهمن 57 موافق نبوده است. ایا این ها جرم است که برخی گروهها و شخصیت های نان خورده از قبل حقوق بشر، در باره ی او سکوت کرده اند؟روزی که حکومت جسد او را از زندان بیرون انداخت و در یک جای نا معلوم دفن کرد، عرق شرم بر پیشانی همه ی مدعیان تبلیغی حقوق بشر خواهد نشست. این مطلب را همه به خاطر داشته باشید.
( مجموعه خبری بهائينیوز) ارسالی از جانب خانم عشرت سلیمی
۱۳۹۴ مرداد ۲۳, جمعه
سید حسین کاظمینی بروجردی
خدمت نمایندگان عزیز و وکلای خوبم
با سلام و عرض احترام و آرزوی توفیقات روزافزون
همان طوری که مستحضر می باشید،ٍ قدمت هزینه دهی همه جانبه ما در عرصه دیانت منهای سیاست، بیست سال بوده که در آغاز آن به علت استقلال در عقاید دینی، در بازداشتگاه مخفی توحید که در جوار اداره پست مرکزی قرار داشته، زندانی شدم و با ادوات شکننده روحی و جسمی مخوف، شکنجه گردیدم و چهارده سال قبل نیز به دلیل نشر توحید غیر سیاسی، چندین ماه در بند دویست و نه وزارت اطلاعات، محبوس بودم و مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. در این نُه سال هم، زجری نبوده که بر این مدافع حقوق بشر وارد نساخته اند تا جایی که کلیت سلامتم را از دست داده ام و امیدی به تداوم زندگی ام ندارم، پاهایم به سمت فلجی می رود، چشمهایم به سوی کوری، کشیده می شود، ریه ام در معرض نابودی است، قلبم در مسیر سکته بوده و مغزم، مرا به مرگ نزدیک می سازد. نُه سالی که هر ثانیه اش برایم کوهی از فشارهای طاقت فرسا را به ارمغان آورده است.
چهارده سال قبل نیز به دلیل نشر توحید غیر سیاسی، چندین ماه در بند دویست و نه وزارت اطلاعات، محبوس بودم و مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. در این نُه سال هم، زجری نبوده که بر این مدافع حقوق بشر وارد نساخته اند تا جایی که کلیت سلامتم را از دست داده ام و امیدی به تداوم زندگی ام ندارم، پاهایم به سمت فلجی می رود، چشمهایم به سوی کوری، کشیده می شود، ریه ام در معرض نابودی است، قلبم در مسیر سکته بوده و مغزم، مرا به مرگ نزدیک می سازد. نُه سالی که هر ثانیه اش برایم کوهی از فشارهای طاقت فرسا را به ارمغان آورده است.
وااسفا که با این همه اسم و رسم و گستردگی مواضع و تنوع در تفکر، نه یک طبیبی از نهادهای بین المللی به دیدنم آمد و نه یک وکیلی از سازمان های حقوقی و قانونی به ملاقاتم رسید. گاهی فکر می کنم اگر به جای من، یک حیوان مورد قساوت رژیم اسلامی قرار می گرفت، فریادی از سازمان های حمایت از حیوانات، بلند می شد، ولی افسوس که دفاع از یک پیشوای مذهبی که نمی خواهد خود را به حکام ایران بفروشد از نظرها دور می ماند و اقدام مناسب و موثری برایش به عمل نمی آید. دو دهه است که خانواده ام پریشان و به هم ریخته است، فرزندانم از ادامه تحصیل بازمانده اند و فاقد معیشت می باشند.
ده سال قبل، پیش از حمله هیات حاکمه متجاوز، یک کتابخانه خصوصی بی نظیر داشتم که حاوی کتب قدیمی و نسخ خطی نایاب بود که آنها روزها، ده میلیارد تومان ارزشیابی شده بود و توسط یکی از مدیران آستان قدس رضوی اعلان نیاز گردیده بود و برای انتقال به کتابخانه مربوطه پای معامله آمده بود که مصادف با برخورد حکومت شد و مورد غارت نیروهای امنیتی قرار گرفت.
اکنون که مسئله حقوق بشر کشورمان، مبحث جدید و جدی سازمان ملل قرار گرفته و بعد از اتمام مذاکرات هسته ای، موضوع درجه یک دیده بان های شورای امنیت واقع شده است، پرونده مفتوحه ما را از مسیرهای باز و شایسته دنبال کنید و از فوت وقت جدا اجتناب نمایید که شعایر مطروحه ما برای نجات خاورمیانه است و نگرش الهی اینجانب در بازنگری زیربنایی قرآن، خاموش کننده اقدامات تروریستی اسلام گرایان تندرو خواهد بود.
این بندی مظلوم و غریب و بی پناه در انتظار کمکهای اعتباری و اقتصادی و رسانه ای همه محافظین عدالت و مبشرین صلح و موافقین آزادی بیان و قلم می باشد و در این راستا دست حامیان و یاران و دوستان و همفکرانم را می فشارم و به آنها تعظیم و تکریم می کنم. امید است که امر حیاتی آزادی در تمامی ابعادش مورد توجه ایرانیان خارج از مملکت قرار گیرد و هموطنان غربت زده روزمرگی ما را درک کرده و این قربانی اسلام سیاسی را فراموش نکنند و پژواک ناله های ما باشند.
سید حسین کاظمینی بروجردی
ایران – تهران- زندان اوین
مرداد 1394
۱۳۹۴ اردیبهشت ۷, دوشنبه
۱۳۹۴ اردیبهشت ۵, شنبه
پاسخ ملت ایران به آیندگان چیست ؟

پاسخ ملت ایران به آیندگان چیست ؟
اعتراضات وسیع و همه جا گیر تونس، با خودسوزی یک جوان دستفروش تونسی به نام محمد
بوعزیزی شروع شد و سپس بعد از گدشت زمان کوتاهی به شورش مردمی تبدیل گشت. این دستفروش تونسی کاملا مشابه دستفروش تبریزی خودمان یعنی
حمید فرخی دیزج 43 ساله اعتراض به این که پلیس مانع شده بود که او به کاسبی خود
ادامه دهد و اینکه بساط او را ضبط کرده و به مراجعات مکرر او توجهی نمیکردند و
بساطش را پس نمیدادند، خود را در خیابان آتش زد و متعاقباً در بیمارستان درگذشت. حادثه خودسوزی دستفروش تونسی باعث شروع هفتهها
تظاهرات خشونتآمیز خیابانی در سراسر تونس، و در اعتراض به بیکاری، فساد و گرانی مواد
غذایی شد و به تغییر رژیم و فرار رئیسجمهوری تونس انجامید.
و اما در ایران چه میگذرد و وقایعی اینچنین که فقط یک نمونه نبوده است و مشابه
آنرا چندی قبل در مورد یونس عساکره در خرمشهر مشاهده کردیم و حوادث متعدد همگون در
گذشته با چه واکنشی از طرف مردم روبرو بوده است ؟ اساسا مسئله این نیست که آیا
دستفروشان کارشان قانونی هست یا نیست. یا اینکه ممکن است بعضی از انها حتی جواز
این کار را نداشته باشند. مسئله مشکل معیشتی مردم در مقابل چپاول حکومتیان از
اموال توده هاست. مسئله اینست که چرا در مملکتی که دارای بزرگترین ذخایر نفت و گاز
و سایر منابع طبیعی و مالی میباشد مردم باید از فرط بیکاری و سیر کردن شکم زن و فرزندانشان
دست به هر کاری بزنند تا لقمه نانی را برای زنده ماندن پیدا کنند ! ایا تنها
اقازاده ها با اتومبیلهای پورشه مازوراتی و در سکونت در قصرهای انچنانی و
برخورداری از همه امکانات مالی که با دزدی پولهای مردم و تاراج ثروتهای ملی انجام
پذیرفته حق زندگی دارند ؟ پس سهم مردم گرفتار ایران از اختلاسهای میلیاردی که هر
از چندگاهی یکی از انها برملا میشود و بقیه همواره پنهان از چشم مردم باقی میماند
کجاست ؟ ایا انقلاب برای حکومت مستضعفین یعنی تلنبار کردن ثروت توسط قشر زیاده
خواهی که فقط یک قلم از ثروت یکی از آنها
به 95 میلیارد دلار میرسد ؟ باید با چراغ
بگردیم و ببینیم ایا در این حکومت حتی یک نفر هست که دلش برای مردم بسوزد و برای
انها و بخاط انها کار کند ؟ (گفتند یافت می نشود گشته ایم ما ). در اینجا دو سئوال اساسی مطرح است. اول اینکه این
وضعیت و این مظالم و نابسامانیها تا کی ادامه خواهد داشت ؟ دوم اینکه تحمل این
مردم گرفتار کی بپایان میرسد و کاسه صبرشان کی لبریز میشود. هردو این سوالات بهم
گره خورده و مربوط است بدین معنی که سرنوشت هر ملتی دست خودش است و حکومت هر کشوری
حکومتیست که مردم ان کشور محق انند. حوادث مشابه ای که در تونس و ایران بوقوع
پیوست باعث شد مردم سرنوشت خود را بدست خود متغیر کنند اما در ایران تا کنون به
سکوت و تماشا گذشته است و بس. مع اوصف نسل کنونی باید به آیندگان پاسخگو باشد. پاسخ ملت ایران به آیندگان چیست ؟
اشتراک در:
پستها (Atom)





