۱۳۹۵ تیر ۲۷, یکشنبه

طعنه بر من میزنی





طعنه بر من میزنی چون در غمش زاری کنم          آری کنم
خویش را گم کرده در میخانه میخواری کنم         آری کنم
هر کجای خانه فریاداست یاد    بودنــش
چشم من بر حلقه در مانده   بیداری کنم            آری کنم
********                 ********    
چرخ گردون اینهمه بازیچه دارد همچو من
بر نـیـاید از تـوانـم تـا مـگر کاری  کـنم 

چشم بیمارش مرا بیمار کرد از سکٌر خویش
فرصتی یارب که از چشمش پرستاری کنم

یار آتش میزند بر قلب من هر روز و شب
دل بسوزانم کز این آتش نگهداری  کنم

در قمار عشق، او دل برد و من دل باختم
شایدم؛ گر سیل اشک از دیده ها جاری کنم

در جدال عشق من سربازم و جان باخته
سر بپایش می نهم تا آنکه سرداری کنم

گر چه زنگار است بر آئینه دل زین مقال
بخت اگر یاری کند زنگار برداری گنم

 خسرو(آئینه)15 July 2016
ارسال یک نظر