۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

بهار آمد


بهار آمد
بـهار آمـد بدیدار  زمستان
هوای خانه دارم در بهاران
زمستان شرمسار از دیدن عید
سفر کرد و شده از دیده پنهان
هــوای خـاطـرات کـودکیـها
چه غوغائی فکنده در دل و جان
بـیـاد روزهـای رفته از دست
شـده کوتاه دست ما ز یاران
عجب کین روزگار بی مروت
غریبان را نداده راحت جان
بغربت نیست آسان چاره درد
بعزلت نیست آسان درد و حرمان
فلک را گو که من ریمآهن هستم
چه میکوبی مرا بر فرق سندان
هزاران تکه شد آئینه زین جور
مدد خواهم من از آئینه داران
خسرو (آئینه) نوروز 1394 


ارسال یک نظر