۱۳۹۳ مهر ۱۷, پنجشنبه

ایران را چه شد




چامه ای از خسرو (آئینه) 1362
آسمان شد تیره گون خورشیدکاران را چه شد
لاله ها نشـکفته میمیرند، باران را چـه شـد

ایـن شیـاطین آشـکارا خون مردم میخورند
در کـنام اهـرمـن آئـینه داران را چـه شد

پشته ها از کشته ها بغض گلوی میهن است
نـعره شیـران و شمـشیر دلیران را چه شد

شـهریـاران دیو بودند ای عدوی بت شکن
شـهریاران را شگستی ، شهسواران را چه شد

آیـه جنـگ و سرود مرگ میـخواند لبـت
با ذغـن ها ایـنچـنین شاید، هزاران را چه شد

ماتـم امـروز ما از حـسرت دیروز نیـست
فـصـلها برگشـته اند اما بهاران را چـه شد

شبروان در جامه دزدان و دزدان پاسدار
بزدلان اندر لباس شیر، شیران را چه شد

سالها خوکان وزیر و مرده خوارن حاکمند
روبهان سرگرم سالوسند، سامان را چه شد

ای رفیقان نوبت رزم است برخیزید، هان
انـتقام کشـته ها و سربداران را چـه شد

من پیامی از وطن دارم کنون ای همرهان
جغد میخواند بهر بامی که، ایران را چه شد

ارسال یک نظر