۱۳۹۳ فروردین ۱۴, پنجشنبه

اعدام فرشتگان


اعدام فرشتگان

ناموسِ عفیفِ پاکدامن

ریحـانه شرافت تو و من

در بند و اسیر دیو و دد شد

محتاج عطوفت و مدد شد

این اخترِ سر بلند ایران

ناموس و شرف نداد آسان

چون کوه سترگِ با صلابت

نفروخت به ناکسان نجابت

هیهات ز ظلم این حکومت

سر حدِ شقاوت و خصومت

این دد منشانِ زشت کردار

ویرانـگر  عـدل و بانی  دار

بیــدادگهی نـهاده بنیاد

با قاضی خود فروش و جلاد

یک ملت پاکِ نیک آئین

افتاده بدام این شیاطین

ناکرده گناه رفته بر دار

مجرم شده قاضی و طلبکار

ریحانه فتاده اندر این دام

باحکم قصاص و مرگ و اعدام

او تن نسپـرد بـر  ضلالت

آلوده نشد به این جهالت

در اوج غریبِ بی پنـاهی

درمانده ز هر گریز راهی

در قصد حراستش ز ناموس

زد ضربه بآن پلید منحوس

قاموس کدام ملت است این ؟

چه حکم و کدام ذلت است این؟

هرکـو که ره دفـاع گیـرد

باید که به جرم آن بمیرد ؟

این شامِ گجسته را سحر نیست

این حکم برای یک نفر نیست

برپائـی دار روز روز اسـت

تکرار گذشته تا هنوز است

فردا که رسید نوبت توست

باید که طریق و چاره ای جست

ای هموطن این نظاره کم کن

پـیراهن عـدل را عـلم کن

چون کاوه به کارزار ضحاک

دیـوار ستـم بـریـز بر خاک

فریاد من و تو کارساز است

از خشم گلوله بی نیاز است

پیروزی ما در انسـجام است

معنای ظفر دراین کلام است


خسرو (آئینه)








ارسال یک نظر