۱۳۹۳ خرداد ۱۲, دوشنبه

(اینجا نفسی نیست فغان پیشکش تو)




اینجا نفسی نیست فغان پیشکش تو
گوئی همه کس مرده امان پیشکش تو

این قوم خطا کرده و خودرا زده در خواب
بیداری این پیر و جوان پیشکش تو

حاشا که دگر حب وطن نیست به دلها
در راه طـلب دادن جان پیشکـش تو

پیلان همه رفتند و دلیران همه مردند
آرش نبـود، تیر و کمان پیشکش تو

تا پرچم بیداد نشان دست تو دادند
خورشید مجو شیر ژیان پیشکش تو

سندان تحمل متزلزل شده از ظلم
دندان نگزی، پتک گران پیشکش تو

در باغ شهامت گل و گلزار نمانده
یک برگ بده سرو روان پیشکش تو

زانو ببغل سـر بگریبان به چه کاری
سر راست کن آشوب وفغان پیشکش تو

از سـلطه شـیخان طبـهکار رها شـو
آزادی پـنهان و نـهان پیشـکش تـو

فـریاد بزن بر سـر هـر برزن و بازار
تا کس نکند خط و نشان پیشکش تو

گـو فتنـه از عمـامه پوسیــده بـرآید
دوزخ مبرم باغ جنان پیشـکش تو

تخریب مکن خانه ویران وطن را
آبادی و سامان جهان پیشکش تو

از بند خرافات رها کن خـرد و گو
آن منجی و چاه جمکران پیشکش تو

 شـرمنده تاریخ مشـو تا که نشـاید
تـوماج ملامت ز کسان پیشکش تو

آئینه صفت همره پیکارگران باش
گو مام وطن این سروجان پیشکش تو

خسرو (آئینه)        ‏دوشنبه‏، 02‏ ژوئن‏ 2014
ارسال یک نظر